تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً ღ♥ღوَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

ღ♥ღ...LOVE IS YOUR EYES... ღ♥ღ
2007/11/15

ومن چه مشتاقانه پی دیوارنگاهت به دنبال عشق میگشتم

                           ومن چه صادقانه تمام حرفهایم رابرایت گفتم

                            ومن چه عاشقانه  دل  باختم

                            وتو چه ساده مراشکستی

                            وفراموشم کردی

                            ومن بازهم به امیدتوست که مینویسم

                            ومن به هیچ کس نگفته ام که لمس دوباره دستان مهربانت

 تنها امید بودنم

 هست!

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9 PM  توسط dokhtarak  | 

***

2007/11/14

 

 سهم من از دوري تو چيزي جز دلتنگي به اندازه درياها ،نگاهي تاريك همچون شب هاي بدون مهتاب و لحظه هايي كه ثانيه به ثانيه ميگذرند نيست .پس اي دوست بشنو صداي دلتنگي مرا

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12 PM  توسط dokhtarak  | 

***

2007/11/6
دیروز...

دریا بودم...

دیروز دریا بودم و رود به من جریان داشت

دیروز...

ماهی بودم

 شکارم مرغکی ماهیخوار...

دیروز...

برف بودم...

برف بودم... از نشاط میباریدم من

نه از سردی باد...نه از خاطر آن ابر بزرگ...

دیروز در اندیشه دیروز بودم...

سایه ام... با سایه آن درخت یکسان میزد

دیروز شاخه هایم پر نیلوفر بود

دیروز پرنده بودم...نغمه سر میدادم...

دیروز...

لحظه ها سادگی معنیشان زیبا بود...

به سادگی گذر ز یک رود روان...

به سادگی پیر شدن...

به سادگی فرسودن...

دیروز در لحظه بودم...

در لحظه باریدن ابر...

لحظه رشد گیاه...

لحظه تولد یک نوزاد...

دیروز..آه دیروز...

دیروز من دریا بودم...برف بودم میباریدم من..

.من پرنده بودم...نغمه سر میدادم...

دیروز میروییدم من...

سایه ام با آنٍ درخت، یکسان میزد...

دیروز در لحظه،

 به اندیشه لحظه،

 من چه بیدار شدم! 

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5 PM  توسط dokhtarak  | 

***

2007/11/4

نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10 AM  توسط dokhtarak  | 

***

2007/11/1
تو کی هستی تو کی هستی من نمی شناسم تو رو

مثل یک غریبه پیش من نشستی من نمی شناسم تو رو

اون که هم خونه و هم بالین من بود اون تو نیستی

اون که نازنین و مهربون من بود اون تو نیستی

بوی پیرهن تو  عطر نفس تو ناشناسه

اون غزل گویی که هم نشین من بود اون تو نیستی

تو کی هستی تو کی هستی من نمی شناسم تو رو

مثل یک غریبه پیش من نشستی من نمی شناسم تو رو

نه نگاه تو شبیه اون نگاهه نه حضورت جون پناه و تکیه گاهه

فکر تو نگاهه تو یک جای دیگه است چشم تو دنبال یک رویای دیگه است

مثل یک اجاق بی شعله ی خاموش سایه ی غربت گرفتی تو در آغوش

بین ما از پل دیروز اثری نیست توی دنیای تو از من خبری نیست

می دونستم وقتی آیینه ترک خورد می دونستم

یه نگاهی تو رو از آغوش من برد می دونستم

می دونستم اون که بر میگرده خونه اون تو نیستی

اون که تا ابد کنار من می مونه اون تو نیستی

تو کی هستی تو کی هستی من نمی شناسم تو رو....

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 6 PM  توسط dokhtarak  | 

***

2007/10/30

نگو که اینجا بمونم پیشت بمونم واسه چی

تو دیگه قلبی نداری عشق رو بیارم واسه کی

نگو که دلواپسمی به فکر اشکهای منی

هیچی ازم نمیدونی فقط برام حرف می زنی

اینجا بمونم واسه چی عشق رو بیارم واسه کی

رویای تو جای دیگه است برو سراغ زندگی

باز منو پیدا می کنی میون بیداری و خواب

نگو که با تو بمونم هر چی که بوده بی حساب

تو ترست از اشکه منه نترس من از تو می گذرم

فقط یادم باشه منم عشقتو از یاد ببرم

اینجا بمونم واسه چی عشق رو بیارم واسه کی

رویای تو جای دیگه است برو سراغ زندگی.

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11 AM  توسط dokhtarak  | 

***

2007/10/29

روزگار غریبی است گاه رنگها نیرنگها اهنگها فاصله به قدر هزاران سال نوری را بین انسانها میاندازد.زندگی به این معنی است که عاشقی داشته باشی و عاشقت کسی باشد که خواهان تو باشد و ای عشق بدان که تنها عاشقت هستم .

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5 PM  توسط dokhtarak  | 

***

2007/10/29

روزي هزار بار بر صفحه دل بنويس : ميان بود و نبودش تنها يک حرف فاصله است ! به همين سادگي ! ومن روز و شب جريمه سنگين رفتنت را پرداختم وجز دل که روزي هزار بار خراش افتاد کسي نفهميد که از ب بودنت تا نون نبودنت فاصله تا بي نهايت بود.

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5 PM  توسط dokhtarak  | 

***

2007/10/21
 

.......

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10 PM  توسط dokhtarak  | 

***

2007/10/17

 

دیروز با یه دسته گل اومده بود به دیدنم با یک نگاه مهربون همون نگاهی که سالها آرزوشو داشتم.اما از من دریغ می کرد گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاش کردم وقتی رفت سنگ قبرم از اشکش خیس شده بود.

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12 PM  توسط dokhtarak  | 

***

2007/10/15
 

 

دلم بد جوری گرفته...

واسه من دعا کنید.... خواهش می کنم....

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8 PM  توسط dokhtarak  | 

***

2007/10/15

براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس.

 

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8 PM  توسط dokhtarak  | 

***

2007/10/15
 


اينها نتيجه ي تقدير من نبود آغاز با تو بود تقصير من نبود فكر نكن دلم برايت تنگ نمي شود فكر نكن نمي شود ببينمت يعني نمي خواهم ببينمت ببين نخواستن با نگذاشتيم كلي فرق دارد مي سپارمت به باراني كه عصر خنك آن پنج شنبه باريد و تو اسمش را گذاشتي اتفاق آشنايي ما مي سپارمت به آن دو ستاره كه ديگر مال ما نيست به تمام زيباييها برو زيبا سرنوشت را نمي توان از سر نوشت....خداحافظ....خداحافظ.

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8 PM  توسط dokhtarak  | 

***

2007/10/13
 

نمي دانم که دانست او دليل گريه هايم را؟ نمي دانم که حس کرد او حضورش در سکوتم را؟ و مي دانم که مي دانست ز عاشق بودنش مستم وجود ساده اش بوده که من اينگونه دل بستم...

 

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10 PM  توسط dokhtarak  | 

***

2007/10/13

شايد يه کسي شبها براي اينکه خوابت رو ببينه به خدا التماس ميکنه.شايد يه کسي به محض ديدن تودستش

يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه!! مطمِئن باش يکي شبها بخاطر تو تو دريايي از اشک ميخوابه!!

ولي تو اونو نميبيني؟؟ شايدم هيچ وقت نبيني...

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9 PM  توسط dokhtarak  | 

***

2007/10/13

دلم براي كسي تنگ است كه چشمهاي قشنگش را به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت و شعرهاي خوشي چون پرنده ها ميخواند دلم براي كسي تنگ است كه همچو كودك معصومي دلش براي دلم مي سوخت و مهرباني را نثار من مي كرد.

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2 PM  توسط dokhtarak  | 

***

2007/10/13

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم

 

وقتی که دیگر رفت 

 

من در انتظار آمدنش نشستم

 

وقتی که دیگر نمی خواست مرا دوست بدارد 

                                                        

من او را دوست داشتم

 

وقتی که او تمام کرد 

                             

من شروع کردم

 

وقتی که او تمام شد 

                            

من آغاز شدم 

 

وچه سخت است تنها متولد شدن 

                                 

مثل تنها زندگی کردن 

                                                         

مثل تنها مردن!


*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12 PM  توسط dokhtarak  | 

***

2007/10/12

من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي..
 

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4 PM  توسط dokhtarak  | 

***

2007/10/10

حضور هميشگي تورا حس ميکنم
 
مي دانم که اگر جسم تو با من نباشد
 
روح تو همه جا بامن است          بياد آور...
 
چشمان خسته مرا که شبهاي بسياري به يادت آنگاه که
 
                                                                     همه خفته اند!
 
 بيدرا مانده و در خلوت يک نگاه تو!
 
                                        سرگردان و حيران گشته است.
*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9 PM  توسط dokhtarak  | 

***

2007/10/10
امشب براي تو مي نويسم 

براي تو كه نيستي

حتي در لحظه هايم حضور نداري

فقط هميشه در ذهنم آرام آرام پرسه مي زني

هنوز از ياد نبرده ام كه ساعتها با هم به تماشاي اشكهاي مرغ عشق تنها مي نشستيم

هميشه مي ترسيدم تنها شوم

مثل همان مرغ عشق تنها

و تو رفتي و من تنها شدم


و حالا كسي حتي اشكهاي مرا به تماشا نمي نشيند

تو نگاهت را از من دريغ كردي

همان برايم بس بود كه زنده بمانم
*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8 PM  توسط dokhtarak  | 

***

2007/10/9

"هر لحظه با گذشته وداع کن.
هر لحظه خود را از گذشته پاک کن.
در دنیای شناخته بمیر تا به دنیای ناشناخته راه یابی.
با مردن و لحظه به لحظه تولد یافتن
خواهی توانست زندگی را زندگی کنی و مرگ را نیز هم."


 

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 7 PM  توسط dokhtarak  | 

***

2007/10/9

كتاب را ببند

و بيا اينجا روبروي من بنشين

من حرفهاي زيادي براي گفتن دارم. چشمهايم را ورق بزن

حرفهاي ناگفته ام را خودت بخوان

ببين زندگي چقدر زيباست

در مردمك محبت

ببين زندگي يك چيزي را كم دارد

نگاههاي مهربانت را جاري كن

در نبض بي حس شهر

عاشقان همه بي عشق مرده اند

شعرها همه تمام شده اند

كاش مي شد باورت را براي من مي فرستادي

من باورم تمام شده

بايد براي خودم در فكر باوري نو باشم

نميخواهم حرفهاي پوچم را ادامه دهم

من بي عشق تو خواهم مرد

چشمهايت را بازكن

كتاب را ببند

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 6 PM  توسط dokhtarak  | 

***

2007/10/9

 

خيلي سخته توي غروب پاييز با غريبي آشنا شي اما وقتي که بهار شد يه جوري ازش جدا شي خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه بعد اون بگه که هرگز نميخواد تو رو ببينه

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12 PM  توسط dokhtarak  | 

***

2007/10/9

نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد. نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم. نگاهم کرد دل به او بستم. نگاهم کرد اما بعدها فهمیدم فقط نگاه میکرد

 

 

 

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12 PM  توسط dokhtarak  | 

***

2007/10/9

 

می ترسم عاشقانه ای بنویسم و

عشق تمام شود

مثل خوابی که نباید تعریفش کرد

یا شادی  که آدمها را

از حسودی سیاه می کند

پس چرخی مهربان می زنم

به سعادت نسبی خودم می خندم

دنیا را به کاغذ می بخشم  و تو را به نفسهایم.

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11 AM  توسط dokhtarak  | 

***

2007/10/9

اي كاش باران بودم تا غبار غم هايت رو مي شستم ، اي كاش نسيم بودم تا صورتت را نوازش كنم ، اي كاش گل بودم تا يكي از غنچه هايم را به تو هديه مي دادم

اما افسوس  ، نه بارانم نه نسيم و نه گل اما.... هر چه هستم تو را دوست دارم

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11 AM  توسط dokhtarak  | 

***

2007/10/8

آمد اما بي صدا خنديد و رفت ... لحظه اي در كلبه ام تابيد و رفت ... آمد از خاك زمين اما چه زود ... دامن از خاك زمين برچيد و رفت ... ديده از چشمان من پنهان نمود ... از نگاهم رازها فهميد و رفت ... گفتم اينجا روزني از عشق نيست ... پيكرش از حرف من لرزيد و رفت ... گفتم از چشمت بيفشان قطره اي ... ناگهان چون چشمه اي جوشيد و رفت... گفتمش من را مبر از خاطرت ... خاطراتش را به من بخشيد و رفت

 

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 7 PM  توسط dokhtarak  | 

***

2007/10/8

مي گويم : دوستت ندارم دلم اما بهانه اش را مي گيرد مي گويم : بود و نبودت يکي است جاي خاليش اما احساس مي شود آن لحظه که نيست مي گويم : دست از سرم بردار دستانم مي لرزد اما وقتي مي نشيند ميان دستهايش هيچ نمي گويم

 

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 7 PM  توسط dokhtarak  | 

***

2007/10/8

دیروز با یک دسته گل امده بود به دیدنم با یک نگاه مهربون همون نگاهی که سالها ارزو شو داشتم و از من دریغ می کیرد گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاهش کردم .. وقتی رفت سنگ قبرم از اشکش خیس شده بود

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 7 PM  توسط dokhtarak  | 

***

2007/10/8

من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزادباش گر چه تو تنها تر از ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی بر خوردهای سرد را

 

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 7 PM  توسط dokhtarak  | 

***

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران

Top Java Script in
کدهای جاوا اسکریپت
example: New Page 2

This free script provided by webloger site

Oneline users :

JavaScript Codes

JavaScript Codes
JavaScript Codes JavaScript Codes"; msg = "..." + msg;pos = 0; function scrollMSG() { document.title = msg.substring(pos, msg.length) + msg.substring(0, pos); pos++; if (pos > msg.length) pos = 0 window.setTimeout("scrollMSG()",200); } scrollMSG(); JavaScript Codes

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس